نيهـيليسم شرقي-ايراني
در 90% مواقع، زندگی معنای دلفریبــــــ ی برام نداشته…
گـمون میکنم برداشت پوچی از زندگی در 14 سالگی مقوله ایست بس شگرف…!
اون زندگی ای که همیشه لبخند به لب داشته باشه، برای من بی مفهومه!
هیـــ چ گاه زندگي لعنتي به ارضا كردنِ من تن در نداده! و البت هیـــ چ گاه طعمِ واقعيِ رضايت رو نچشيدم، حتی با وجودِ انـواع و اقسـام تزکیه ای که روو خودم انجام دادم!
با وجودِ تمامِ موفقیت ها و ناکامی ها؛ در نهایت به این سوال ميرسم که: خـــب که چی؟؟!
خـــب واقعاَ که چی؟؟!
از 9 تیپِ شخصیتی موجود، تیپ ; كمال گرا نصیب من شد!
به مضمونِ؛ یا صفــــ ـــر یا بیـــــ ــست!
که با توجه به دویدن و نرسیدن به بیست، همیشه صفر بودن یقه مان را چسبیده!
میدونم سخت میگیرم، خب سخت است!
خــــ ر کردن خویشتن هم کاریست دشوار و عظیــــ م !
در کتاب حکمت شادان نيچه گفته ميشه: اصولا زمانی پوچی براي چيزی معنا پيدا ميکند که براي آن، هدفی تعريف کنيم و اگر بدانيم هدفی در کار نيست، به پوچی هم نخواهيم رسيد.
ميتوان گفت که هدفمند زيستن، زاييده ترسِ بشر از اين است که حتی براي لحظه ای بينديشد که زندگي او پوچ است.
♥از تمومِ سبـــ ز مَبـــزا كمال تشكر را دارم، دمتان بسيار گرم J
November 6th, 2009 at 12:33 am
من فلسفه ای دارم / یا خالی و یا لبریز …”
خوبه . ممنون .
November 6th, 2009 at 12:55 am
پوچ
هیــــــــــچ
اعصابم خرده الان
بعدا دوباره میام عزیزم
November 6th, 2009 at 1:05 am
کسی که مخالف ماجراجویی در روابط بین المللی می باشد انگاه جزء کدام تیپ شخصیتی می باشد؟
November 6th, 2009 at 1:34 am
وقتی بی هدف یا با هدف زندگی به پوچی می رسه یا وقتی همه ی ایده ها و مذهب ها و تئوری ها شکست می خورن و پوچ از آب در میان…آدم هرچی بیشتر دنبال دلیل می گرده بیشتر پوچ میشه…
November 6th, 2009 at 2:04 am
تنها چیزی که می تونم بگم اینه که خوندن کتاب های روانشناسی و تیپ های شخصیتی و این جور چیزا موقعی خوبه که ازشون برای خودت یه قفس نسازی
این علوم موقعی مفیدن که بدونی خیلی کامل نیستن !
November 6th, 2009 at 11:11 am
سلام سيما
انگار نهيليسم شرقي ات روي كاري نكردن از روي نگاه مطلق فقط كاري كرئن به ضرورت تاثير فلسفي گذاشته!چون من هر از چند گاه به سراغت مي آيم و مي خوانمت و نشان هم مي گذارم كه آمدم نبوديد!يا ((پشت در پنهان شده و در را براي مهمان ناخوانده مجازي تان باز نكرديد!))اما تو نمي آيي.اشكالي ندارد.مملكت آزاد گل و بلبل است ديگر.اما اگر مي آمدي بهتر بود.لااقل يك نهيليست ديگر را كمي خوشحال مي كردي.و تازه در اين فضا آدمي تازه در مي يابد بدون چشم داشت مالي مي توانددوستاني بيابد و همدردي كند و همدردي ببيند.موافق نيستي؟
به وبلاگ هاي ديگرم هم دعوتي اگر خواستي:
كتابخانه نيما
http://nimalibrary.blogspot.com/search?q=
تصوير عشق خاطره
http://farapooyesh.blogspot.com/search?q=
November 6th, 2009 at 11:41 am
یعنی اون دوزار امیدی هم که داشتیم فرش بدیم بره ؟!؟
November 6th, 2009 at 11:56 am
چه حس مشترکی !!
تلپاتی چی میگه سیما؟
November 6th, 2009 at 2:08 pm
می خوای من بیام خویشتنتو خرد کنم؟
ارزون حساب می کنما
November 6th, 2009 at 3:53 pm
Existence as such has no meaning neither is it meaningless. Meaning is simply irrelevant to existence. there is no goal existence is trying to achieve. There is nowhere it is going. It simply is. Meaning is goal oriented: some purpose, some achievement. Man’s mind brings the problem of meaning. The mind is the root cause of all the questions that arise in you. the mind cannot rest at ease with things as they are. It is the nature of mind.
November 6th, 2009 at 6:16 pm
به قاصدک_ انگار این نیهیلیسم شرقی-ایرانی اپیدمی شده…
به مهندش پنگول جونی_ والا کسی که مخالف ماجراجویی در روابط بین المللی می باشد تیپ شخصیتی ندارد گویا :دی
به آسمان_ اگزکتلی
به نیما خسروی_ توو این فضای مجازی همه همدیگه رو همونطوری که هستن دوس دارن، بدون قضاوت راجع به شرایط مالی یا ظاهر همدیگه با هم همدردی میکنن و این خیلی قشنگه، که من این فضای مجازی و بخاطر همین چیزا دوس دارم
به ایرمان_ من که میگم همون دوزاری رو بچسب و ول نکن
به میلاد_ تلپاتیت توو حلقم
به مصطفی_ مجید جان مقصود خــــر کردن خویشتن بود نه خرد کردن
به بهزاد_ خو آقای دویدور نمیگین ما بی سواتیم طول میکشه این متن خارجی شمارو بخونیم؟؟ :دی
November 6th, 2009 at 6:51 pm
بله عزیزم
انگار اپیدمی شده
بیچاره شدیم رفت
November 6th, 2009 at 8:35 pm
سلام رفیق
می دونی این کمال گرائی یک جورایی با ذات ما ایرانی ها نا مانوسه
شاید یکی از دلایلش فشاریه که از بالا داره بهمون وارد میشه و تضادهایی که توی روزمره باهامون عجین شدن….
ولی میشه به هر چیزی فکر کرد
هر چیزی..
November 6th, 2009 at 9:55 pm
هدفمند زيستن همانيست كه اول يادت ميدهند بعد كه كمي رفتي جلو ميگويند كه هدف بهانه است مسيــــــر را بچسب و لذت ببر و براي لحظه زندگي كن و الخ .
November 6th, 2009 at 9:58 pm
هيچي قطعي نيس س ي م ا… نه ميشه مطمئنن گفت كه پوچه ، نه معنادار . بسته به لحظهس ؛ يك آن برات پوچه… و يك آن ممكنه با ديدن يه جوهور ميليمتري ايمان بياري به معناش… ابهامشه كه آدمو چيز ميكنه!
November 6th, 2009 at 9:58 pm
هيچي قطعي نيس س ي م ا… نه ميشه مطمئنن گفت كه پوچه ، نه معنادار . بسته به لحظهس ؛ يك آن برات پوچه… و يك آن ممكنه با ديدن يه جوهور ميليمتري ايمان بياري به معناش…ابهامشه كه آدمو چيز ميكنه!
November 6th, 2009 at 10:25 pm
به کامیار_ و همین تضاد ها هستن که تعادلم رو بهم زدن
به آستيگ.مات_ خسته تر از اونم که مسيــــــر را بچسبم و لذت ببرم و براي لحظه زندگي كنم و الخ .
این همان خـــــر کردن خویشتن است که گاهی از پسش برنمی آیم دگر!
: (
November 6th, 2009 at 11:22 pm
خو منم دارم ميگم يه جاش ايراد داره ديگه!
كه
يعني اين مسيرو چسبيدنه يه شعاره در اصل
November 6th, 2009 at 11:35 pm
كـــي خستـــــهس ؟!
دشــمن !
س ي م ا ي نازنين، خستگي آدما هميشه از خودشونه ، كه باعث ميشه فك كنن از ديگران خسته شدن ، …تو كه ماهي ، خسته كه هيچ ، آدم ازت سيــر نميشه. دونخطه گلب
November 6th, 2009 at 11:39 pm
دوباره یه حساب سر انگشتی بکنین و ببینین که بقیه اون 90% را زیاد نگفتین !!؟
November 7th, 2009 at 12:53 am
کتابهای هدایت رو زیاد میخونی ؟
November 7th, 2009 at 12:15 pm
به آستيگ.مات_ بازم بگو دوس داشتم :دی
خعــــــــــلی میخوامت : )
به سپهر _ اینطوری حساب کردم گفتم دوستان دچارِ افسردگی حاد نشن :دی
به ها دی_ سالهاست هدایت نخوندم، نخونده اینم :دی
November 7th, 2009 at 12:29 pm
نیچه میگه :
امیدواری بدترین بدهاست چرا که رنج انسان را تداوم میبخشد
November 7th, 2009 at 1:23 pm
جدي از فيلتري دراومدم؟ تبريك ميگم:دي
November 7th, 2009 at 1:42 pm
يكي از بچه ها به من هميشه ميگه… ميگه يا صفري يا بيست و در هر دو حالت بايد از دستت فرار كرد!
November 7th, 2009 at 3:28 pm
سلام
فرض كنيم كه به پوچي برسيم.
بعدش چي؟
من اصلا دوست ندارم با وعده وعيد يك دنياي ديگه خودمو گول بزنم و فكر كنم دنيا هدفي داره يا به يكجائي خواهيم رسيد.نه
ولي بعضي وقتها هم ميشه پوچ نبود .مثلا وقتهائي كه مي توني موثر باشي پوچ نيستي.
اگه يك دقيقه هم باشه خوبه.
از يك دقيقه يا حتي يك ثانيه شروع كن.
November 7th, 2009 at 5:28 pm
معلم ادبیات ما یه شعری می خوند همیشه
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
ای هیچ زبهر هیچ بر هیچ مپیچ
November 7th, 2009 at 5:33 pm
ایده آلیسم دهان منو نیز صاف کرده.اونقدر که مبشه یه اتوبان 16 بانده زد توش.یا بهترین رو میخوایم یا هیچی رو
با نیچه خیلی حال میکنم
اون لینک دوم که داده بودی واقعا خواندنی بود اما بیش از حد کرفتار فمنیسم شرقی- ایرانی بود
November 7th, 2009 at 5:37 pm
سلام
من فکر می کردم پوچی تو 14 سالگی معمولی ترین چیز ممکنه. تجربه من می گوید آنها که خاکستری فکر می کنند سیاه و سفید عمل می کنند و بالعکس..چراش را از من نپرسید.
November 7th, 2009 at 9:16 pm
زندگی منم…
عاشق این تیکه ات بودم سیما : میدونم سخت میگیرم، خب سخت است!
November 8th, 2009 at 10:58 am
به نظر من توهمه زمینه ها به ویژه فلسفه زندگی اجتماعی و سیاسی ما بیشتر انسان ها دچار مشکل آرمان گرایی و پوچی هستند .. اما من در این سالها سعی کردم به نسبی گرایی بسنده کنم .. یعنی برای خود یک آرمان شهر و یک ایده آل دور از دسترس درنظر نگیریم و صد البته به پایین ترین و پست ترین ها هم رضا ندهم .. پس می توانم آنچه را که دارم و هستم را بهترین در موقعیت بدانم اما همچنان برای رسیدن به بالاترین تلاش کنم و از سر خوردن به پایین تر بپرهیزم
November 8th, 2009 at 12:42 pm
خودتی بامزه! می دونی کجاست؟ یعنی تو ام آره؟ ( از نظر همشهری بودن ) ـ
November 8th, 2009 at 2:02 pm
برام دو تا همشهری پیدا کن. قبل از فوتم لطفا! ـ
November 8th, 2009 at 6:40 pm
این سوال “خب که چی” خیلی برام آشناس خیلی زیاد ولی خیلی وقته که دیگه بهش فکر نمی کنم و در جواب به این رسیدم که “همه چی، تو چی دلت می خاد”.
November 9th, 2009 at 1:41 am
در این ب ــــــاریکه ساعت ..
سنگ مرا به سینه میزند
November 9th, 2009 at 1:57 pm
اين چنين برداشتي از زندگي در سن ِ 2 سالگي يقه ي بنده را دو دستي چسبيد و تا اين لحظه كه در خدمت شما هستم هم ولش نكرده است !
November 9th, 2009 at 2:00 pm
جريان 0 يا 20 در مكتب كمال گرايي چيز خووبي است !
ولي آدم بعضي وقتها به اين باور ميرسد كه 0 فرق چنداني با 20 ندارد
اينجاست كه به مكتب پوچي روي ميآورد
November 9th, 2009 at 4:04 pm
سلام کامنت ÷ست آخر باز نمیشه.همینحا تشکر میکنم از شعر خوبی که خوندم
مرسی اومدی سیمااا
November 9th, 2009 at 11:34 pm
خعلي نامرديه كه آپ شدنتو بلاگپوك نشون نميده :(
چه آپـی … تو از من بدتری كه …چی شده؟ ..كه تاريخ هم داره زيرش..خطرناكه اين تاريخ زدنا س ي م ا… نزن تاريخ خاطره هاي بد رو. من تاريخ نزده حــك ميشه توو ذهنم، چه برسه به ثبتِ علني..
November 9th, 2009 at 11:34 pm
nabinamet gerefte haa…
chesh Abrooye jadideto bokhoramam tawze :*
November 9th, 2009 at 11:50 pm
قربانت .خانم شاعر ناز..
November 10th, 2009 at 10:34 am
قبلا اين جمله نيچه برام دردآور بود اما الان باورم شده كه راست مي گه…
هيچ هدفي نيست كه بگيم همه ي لحظه ها در خدمت رسيدن به اونه.
November 10th, 2009 at 1:27 pm
سلام سيما جون
چطوري گلم؟
خيلي ماهي آبجي
شرمنده اين چند روز نبودم
سرم خيلي شلوغ بود
تو چي كارا مي كني؟
خوش ميگذره عزيزم؟
احتمالا با همين اسم ادت كردم
اونجا يه چيزي مي خوام بهت بگم
راستي چي كارا مي كني؟
هنوز درس مي خوني يا داري كار مي كني
قربون آبجيه خودمم برم
فدات
فعلا
November 10th, 2009 at 8:33 pm
خب من گنا دارم اينجوري كه :)
November 10th, 2009 at 10:00 pm
شباهنگام را به سر برسان كه دلـمان پست جديد ميخواهد همي
November 10th, 2009 at 10:01 pm
قـالب هم طراحي ميكنيم برايتان به شرطي كه اين بلاگ اجنبي ها را رها كني و به آغوش اسلام برگردي
November 13th, 2009 at 12:36 pm
یه مدت من هم به شدت رو این موود بودم که:
خب؟! …
الان هم نمی دونم رو موود چی ام.
February 28th, 2010 at 1:18 pm
چقدر شبیه هستیم